مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
318
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ » « 172 » عاجز گشته ، و خارج از موجودات مىجويد « 173 » ؛ و اين خيالى محال است كه ادراك آن حقيقت جز در مظاهر توان كرد . پس به جهت اين خيال و وهم سير او را ابتدا و غايت باشد . من [ كه از براى ابتدا است ] و الى [ كه از براى غايت است ] دربارهء وى استعمال كردن صحيح افتد ؛ و در وى متصرّف و بر وى حاكم باشد . و تقدير سخن اين باشد كه : الى الخيال غايته و مقصوده . امّا آنكه صاحب حركت دوريّه است نه بدايت دارد ؛ و نه نهايت . از بهر آنكه مشاهد حق است در جميع مظاهر از خود و ساير جسمانيّات ، و از روح خود و جميع روحانيّات - خواه در مظاهر دنيوى ، و خواه در مظاهر اخروى - . پس من [ كه ابتدا را است ] در وى تصرّف نكند . و « الى » بر وى تحكّم نكند ؛ كه مظاهر را نهايت نيست ؛ پس شهود و مشاهدهء او را نهايت نباشد . و اگر قايلى گويد كه : كاملان اين طايفه اثبات كردهاند مقامى كه : آن را سير من الخلق الى الحق گويند ؛ و در اين سير من و الى هست ؛ و ابتدا و غايت پديد كرده . جواب گوييم كه : در آنجا احتراز از ابتدا و غايتى مذموم بود ، كه آن حق را چون از خود جدا مىدانست ، طالب ربّى بود خارج از وى ، و از سلسلهء موجودات بأسرها . و اين سير بىحاصل بود . امّا در اين صورت مذموم نيست . چرا كه : سلوك از نفس او است ، به عين ثابتهء او ، كه ربّ او است . پس حركت از جهت عبوديّت است به جهت ربوبيّت . فله الوجود الاتمّ و هو المؤتى جوامع الكلم و الحكم . ضمير [ در فله ] عايد به صاحب حركت دوريّه است . و وجود بمعنى وجدان
--> ( 172 ) - ق ( س 6 - 103 ) لا تدركه . ( 173 ) - عين اين بحث در شرح قيصرى نيز آمده است .